counter create hit

مطالب مرتبط:

مناجات عاشقانه

محمد مهدی رسولی علاوه بر تحریر این مناجات نامه تصویرگری کتابش را خود بر عهده گرفته است و نقش و متن را چنان زیبا کنار هم چیده که مخاطب ، غرق در حال و هوای عرفانی می شود. مناجات های او به سبب شور، عمق و حال که در آن ها وجود دارد دل های کوچک و بزرگ را صید کرده است ...

۷ نشانه که می گویند مسیر زندگی مان را درست انتخاب کرده ایم

معمولا اگر همه چیز روی روال باشد، نه لازم است که خودمان را برای به دست گرفتن افسار زندگی بیش ازحد خسته کنیم و نه احساس ناتوانی و سرگشتگی خواهیم کرد. کلا وقتی زندگی مان در مسیر درستی در حرکت باشد، آن قدر حس وحال خوبی خواهیم داشت که می توانیم از تک تک لحظات ...

لیاقت ورز مدیر کل روابط عمومی صندوق توسعه ملی شد

رضا لیاقت ورز، مدیرکل حوزه ریاست و روابط عمومی صندوق توسعه ملی شد.

رابطه زناشویی در بارداری، نرمال است؟

بسیاری از زوج ها از داشتن رابطه جنسی در دوران بارداری هراس دارند و ترجیح می دهند آن 9 ماه را بدون رابطه جنسی سپری کنند.

میانگین سن ازدواج مردان و زنان ایرانی

سخنگوی سازمان ثبت احوال، از ثبت ۶۰۸ هزار و ۹۷۷ مورد ازدواج و ۱۷۴ هزار و ۵۹۷ واقعه طلاق در سال گذشته خبر داد.

هر روز یک قدم به سمت زندگی سالم – ۲۰ فروردین

هر روز یک قدم به سمت زندگی سالم – ۲۰ فروردین

سلامتی نصف خوشبختیه . به همین دلیل هم یه آدم رنگی به سلامتیش اهمیت میده. در همین راستا رنگی رنگی هر روز ۲ نکته زندگی سالم میذاره، یکی سلامت جسمی و یکی دیگه سلامت ذهنی. با خوندن و رعایت همین نکته های کوچک به مرور زمان میتونید تغیی ...

رهبر معظم انقلاب: تعرض به امنیت و حریم مردم در پیام رسان های داخلی «حرام شرعی» است/ متصدیان کار مراقبت کنند تا حریم داخلی زندگی مردم و اسرار آنها محفوظ بماند

رهبر معظم انقلاب با ابراز خرسندی از تبدیل شدن مطالبه ایجاد پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی داخلی به مطالبه ای عمومی، گفتند: مسئولان باید امنیت و حریم داخلی مردم و کشور را حفظ کنند. تعرض به امنیت و حریم داخلی مردم «حرام شرعی» است و نباید انجام شود. ...

۶ راه موفق افزایش صبر در زندگی

فست فود ها شما را کم صبر و طاقت می کنند، طوری که دیگر از تماشای مناظر زیبا و لذت بردن از موقعیت های زیبای زندگی، به وجد نخواهید آمد.

مسابقه ای ویژه برای زن ذلیل ها ؛ حمل همسر به شکل گونی!

مسابقات جالب و بسیار هیجانی حمل همسر و دختر که متشکل از زوج ها است همه ساله در کشور انگلیس انجام می شود. در این مسابقه زنان روی دوش مردان سوار می شوند و مردان باید راه های صعب العبور را به مسافت ۳۸۰ متر به همراه همسر طی کنند. این روزها اما مسابقات هم ...

مدرسه قهوه ایران، مجموعه ای تخصصی برای راه اندازی کافی شاپ

این روز ها مجموعه ای تحت عنوان مدرسه قهوه ایران، به صورت تخصصی به امر آموزش و تربیت باریستا می پردازد. مجموعه ای با سابقه طولانی در امر آموزش و راه اندازی کافی شاپ، که این روز ها با راه اندازی مجتمع تخصصی آموزشی توانسته است در بالا بردن سطح علمی هنرجویان گام بلن ...

حذف دلار در روابط تجاری روسیه، ایران و ترکیه

به گفته ی الکساندر نوواک وزیر انرژی روسیه این کشور به طور مشترک با کشورهایی مانند ایران و ترکیه در حال بررسی گزینه ی پرداخت قیمت نفت به ارز ملی است.

روابط زناشویی موفق، جراحی باربی موثره؟

لبیاپلاستی رایج ترین عمل زیبایی اندام تناسلی زنان است.

بالا رفتن سن ازدواج، بررسی علل

چند سالی است که با تغییرات اجتماعی جامعه شاهد پدیده ای به نام افزایش سن ازدواج دختران و تجرد قطعی در بین این گروه هستیم.

پیشگیری از ابتلا به کبد چرب با تغییر سبک زندگی

زمانی که کبد چرب با دیابت و فشار خون همراه شود، ریسک بیماری و خطر مرگ را چندین برابر می کند، بنابراین تشخیص بموقع این بیماری در افراد، حائزاهمیت است. بعلاوه تغییر سبک زندگی در پیشگیری از ابتلا به این بیماری بسیار موثر است. ...

عشق شرقی با «در انتظار گودو» تلفیق شد

نمایش «عشق شرقی گودو» اثری است که از ۲۶ فروردین در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می رود و به گفته کارگردان آن، تلفیقی از سلوک عشق در شرق و تم نمایشنامه «در انتظار گودو» است. ...

رابطه زناشویی در بارداری، موجب زایمان زودرس می شود؟

آیا رابطه جنسی و راه رفتن ممکنه دهانه رحم را باز تر و خطر زایمان زودرس برام ایجاد کنه؟

عید دیدنی اصلاح طلبان با همسر و فرزند کروبی

جمعی از اعضای شورای مرکزی اعتماد ملی با فاطمه و حسین کروبی ملاقات و عیددیدنی کردند.

قاتل ندا: دو روز بعد از طلاق ازدواج کردم!

قاتل ندا: دو روز بعد از طلاق ازدواج کردم!

  به گزارش جهان نیوز، این ها بخشی از اظهارات مرد 41 ساله ای است که نهم فروردین به اتهام قتل و آزار و اذیت دختر 6 ساله ای به نام «ندا» در مشهد دستگیر شد. آنچه می خوانید حاصل گفت وگوی 2 ساعته با «ع- الف» است که بعد از وقوع این جنایت هولناک در محله خودشان به «زالوی کثیف» معروف شد.  *چند سال داری؟ متولد سال 1355 هستم.  *چقدر سواد داری؟ تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواندم و بعد هم درس و مدرسه را رها کردم. *اهل مشهدی؟ خانواده ام اهل تربت حیدریه هستند اما من از زمانی که به خاطر دارم از همان کودکی در مشهد بودم.  *یعنی در قلعه ساختمان؟ نه! ساکن منطقه خواجه ربیع بودیم ولی بعد از آن که مادر و برادرم سهم مرا از منزل ارثیه پدری خریدند من هم به قلعه ساختمان (شهرک شهید رجایی) آمدم.  *پدرت فوت کرده است؟ بله! حدود دو ماه بعد از آن که من ازدواج کردم. او هم فوت کرد. *بیمار بود؟ بله! سرطان خون داشت.  *چند خواهر و برادر هستید؟ پدرم دو بار ازدواج کرد به همین خاطر تعداد خواهران و برادرانم زیاد است. *بعد از ترک تحصیل چه می کردی؟ شاگرد خیاطی شدم و پیراهن دوزی را آموختم تا آن که به خدمت سربازی رفتم. *بعد از پایان سربازی هم همین شغل را ادامه دادی؟ بله! برای کار به جنوب کشور رفتم و در بندرعباس در یک شرکت پیراهن دوزی می کردم!  *چرا در مشهد نماندی؟ آن جا پیراهن ایرانی می دوختیم و مارک خارجی می زدیم تا بهتر بخرند!! ولی نمی دانم صاحبکارم پیراهن ها را کجا می فروخت!  *یعنی به کشورهای دیگر صادر می کرد؟ نمی دانم اما همه آن ها مارک تقلبی داشتند.  *پول هایت را چه می کردی؟ همه را خرج می کردم، البته گاهی مقداری هم به مادرم می دادم. *مگر ازدواج نکرده بودی؟ آن زمان نه! ولی در مدت کوتاهی بعد از آن که از بندرعباس آمدم، با یکی از بستگان پدرم ازدواج کردم. تقریبا 21 ساله بودم  که پای سفره عقد نشستم. *یعنی خودت در ماجرای ازدواج دخالتی نداشتی؟ چرا! همسرم را به خاطر رفت و آمدهای فامیلی در تربت حیدریه دیده بودم. *می خواهی بگویی، همسرت انتخاب تو نبود؟ ما از دوران خردسالی به نام یکدیگر بودیم. یعنی پدرم زمانی که من کوچک بودم به خانواده همسرم گفته بود که دخترتان عروس من است!! تا این که یک روز برای او خواستگار آمد. پدرم که بیماری سرطان داشت و می ترسید عروسی مرا نبیند بلافاصله دست به کار شد و مرا به تربت حیدریه بردند که در آن جا هم ازدواج کردیم. *الان هم با همان همسرت زندگی می کنی؟ نه! او از من طلاق گرفت. البته چهار سال نامزد بودیم و سه سال هم زندگی مشترک داشتیم. بعد از آن طلاقش را گرفت. *چرا ؟ چون فرزندی نداشتیم و خانواده او هم دوست داشتند که دخترشان فرزندی داشته باشد! *معتادی ؟ بله!  *چه چیزی مصرف می کنی؟ تریاک و شیره! *آن زمان هم اعتیاد داشتی؟ بله!  وقتی همسرم را به عقد خودم درآوردم با برخی از بستگانم پای بساط می نشستم!  *چرا؟ فریبم دادند! آن ها می گفتند مصرف تریاک و شیره لذت خاصی دارد. من هم ادامه دادم تا این که معتاد شدم!  *همسرت از ماجرای اعتیاد تو خبر داشت؟ نه ! او نمی دانست و من به طور پنهانی مصرف می کردم تا این که روزی فهمید و زمانی از من طلاق گرفت که معتاد شده بودم!  *چرا دوران نامزدی شما تا چهار سال طول کشید؟ دست پدرم خالی بود از سوی دیگر هم می خواست مراسم عروسی خواهرم را برگزار کند به همین دلیل من بعد از خواهرم، زندگی مشترک را آغاز کردم . *سه سال زمان خیلی اندکی است تا «بارداری» انگیزه مهمی برای طلاق شود؟ البته همسرم بعد از من با فرد دیگری ازدواج کرد و صاحب فرزند شد ولی از من طلاق گرفت!!  *پدرت زنده بود که طلاق گرفتی؟ نه! پدرم حدود دو ماه بعد از ازدواج من فوت کرد. *اولین سیگار را کجا کشیدی؟ اولین بار یکی از دوستانم در دوران خدمت سربازی سیگار تعارفم کرد و بعد از آن هم دیگر خودم می خریدم! *چه مدت گذشت تا دوباره ازدواج کردی؟ فقط دو روز!! *چرا؟ به خاطر لج بازی با خانواده همسر سابقم!  *یعنی از قبل زمینه را آماده کرده بودی؟ نه! درست دو روز بعد از آن که مهر طلاق در شناسنامه ام ثبت شد و به قول معروف هنوز جوهر این مهر خشک نشده بود که سوار اتوبوس یکی از بستگان مادرم شدم تا از تربت به مشهد بیایم. در بین راه با راننده صحبت می کردم که از دادگاه می آیم و چنان و چنان! او هم خندید و گفت: امشب با مادرت به خانه فلانی بیایید (او هم از بستگان مادرم بود) تا برای خواستگاری صحبت کنیم. *همان شب به توافق رسیدید؟ بله! به خاطر فامیلی از یکدیگر شناخت داشتیم . *همسرت مجرد بود؟ نه! او حدود چهار سال قبل از همسرش طلاق گرفته بود درحالی که یک دختر داشت. *بعد از ازدواج، دختر همسرت هم با شما زندگی می کرد؟ نه! حضانت او را شوهر سابق همسرم به عهده داشت. البته بعد از ازدواج، گاهی او را به خانه می آوردم تا مدتی را کنار مادرش باشد. الان هم 14 ساله است و به تازگی نامزد کرده است. *خودت چند فرزند داری؟ 3پسر 12، 10 و 3.5 ساله دارم. *چه شد که به میوه فروشی روی آوردی؟ بیکار بودم، کار ساختمانی انجام می دادم ولی به دلیل اعتیادم و این که کار کم بود بیکار مانده بودم تا این که 500 هزار تومان از خواهرم قرض گرفتم و داخل حیاط منزلم میوه فروشی راه انداختم. البته دیسک کمر هم دارم . *روزی چقدر مواد مصرف می کنی؟ کم حدود 5 هزار تومان! *همسرت از ماجرای اعتیادت خبر دارد؟ بله! او می داند البته گاهی از قرص های ترک اعتیاد هم استفاده می کنم!  *تاکنون چند بار ترک کرده ای؟ نمی دانم ! ولی عید پارسال ترک کردم که نشد و دوباره به مصرف شیره ادامه دادم. *«ندا» (مقتول) را می شناختی؟ آن ها همسایه نزدیک ما بودند پدرش افغانی بود و منزلشان چند حیاط بیشتر با خانه ما فاصله نداشت به همین خاطر کاملا خانواده اش را می شناختم!  *انگیزه ات چه بود؟ خودم هم نفهمیدم! وقتی «ندا» را در کوچه دیدم که برای گرفتن نان می رود شیطان وارد جلدم شد. قبل از آن نزد خرده فروشی مواد رفته بودم و مقداری شیره خریدم. بعد از مصرف مواد، وقتی «ندا» (دختر 6 ساله) درحال بازگشت به خانه اش بود او را به بهانه دادن غذا به منزل اجاره ای ام کشاندم و ... *چرا او را کشتی؟ ترسیده بودم! او گریه می کرد و من می ترسیدم رسوا شوم چون گفت موضوع را به مادرش می گوید!  *جسد دختربچه را چه کردی؟ داخل کیسه گونی گذاشتم و در کوچه خلوت رها کردم البته همیشه آن کوچه شلوغ بود ولی آن لحظه خیلی خلوت شده بود. زنبیل نان و کفش هایش را هم پشت بام انداختم. *بعد از قتل کجا رفتی؟ پشیمان شده بودم اما نمی دانستم چه کنم فقط آرزو می کردم که زنده شود! بعد از رها کردن جسد، به خانه مادرزنم رفتم چون همسر و فرزندانم آن جا بودند و من برای بردن غذاهای مانده از ظهر به خانه آمده بودم که این حادثه رخ داد. *ماجرا را به کسی هم گفتی؟ فقط به برادرزنم گفتم!  *بعد چه شد؟ دوباره به محل رها کردن جسد بازگشتم.  فکر می کردم شاید زنده شده باشد اما با دیدن مردم دوباره به خانه مادرزنم رفتم و به هیچ کس چیزی نگفتم.  *چگونه دستگیر شدی؟ روز بعد وقتی به همراه خانواده و برادرزنم به خانه آمدم تا کسی به من شک نکند ناگهان افسر آگاهی دستبند را به دستانم گره زد. *چرا همراه خانواده ات وارد حیاط نشدی؟ من رفتم نوشابه بخرم و از ترس اطراف را هم نگاه می کردم! *فکر می کردی به همین زودی دستگیر شوی؟ نه! چون هیچ کس مرا هنگامی که ندا را به داخل حیاط بردم یا جسد را انداختم، ندیده بود. نمی دانم افسر آگاهی چگونه مرا دستگیر کرد. *اگر کسی با یکی از اعضای خانواده خودت این کار را بکند چه می کنی؟ نگویید! دیوانه می شوم!! *به افراد دیگری که مانند تو سودای چنین کار کثیفی را در ذهن دارند چه می گویی؟  عاقبت مرا ببینند! حتی مجرمان دیگر به من می گویند حیف است تا فردا زنده باشی! باید زودتر اعدامت کنند. من می ترسم و شب ها کابوس می بینم. چرا که چند خانواده را به هم ریختم و بدبخت کردم! شیطان فریبم داد!! منبع: روزنامه خراسان